غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
45
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
را بر وجهى ويران گردانند كه اگر سلطان جلال الدين به آن نواحى شتابد اصلا مادهء معاش و انتعاش نيابد و فرمان واجب الاذعان برين جمله نفاذ يافته جغتاى و اوكداى هريكى با جمعى كثير از سپاه جهانگشاى روى بصوب آن ولايت آورده در اول فصل بهار كه خسرو ثوابت و سيار از زمستان خانهء حوت عنان عزيمت به منزل شرف انعطاف داد و جنود نصرت ورود رياحين و ازهار روى توجه ببساتين و مرغزار نهادند چنگيز خان عزم نهضت بيورت اصلى خويش جزم كرده براهى كه آمده بود بازگشت و در بقلان باغرق خود پيوسته تابستان در آن حدود توقف نمود و در اول فصل خريف از جيحون عبور كرده بسمرقند رفت و زمستان در نواحى آن بلده رحل اقامت انداخت اما جغتاى و اوكداى كه بتاخت ولايات مكران و سرحد هندوستان و غزنين رفته بودند در اكثر آن موضع مراسم غارت و قتل بجاى آورده شهر و ولايات خصوصا غزنين را خراب كرده هريك براهى متوجه ماوراء النهر گشتند و آن زمستان در بخارا قشلاق فرموده اكثر ايام بجانور پرانيدن و شكار كردن اشتغال مىنمودند و هرهفته پنجاه خروار قوشيلرغه نزد چنگيز خان ميفرستادند و العهدة على الراوى و چون فصل زمستان بپايان رسيده سپاه سبزه و لاله بار ديگر متوجه دشت و كوه گرديد بيت برخاست بعزم گشت لاله * شد عازم كوه و دشت لاله و چنگيز خان از سمرقند بصوب مغولستان روان شد و فرمود تا تركان خاتون والدهء سلطان محمد خوارزمشاه و حرمهاى آن پادشاه عاليجاه پيشپيش لشگر بروند و بآواز بلند بيت بر ايران و سلطان و تاج و سرير * همه وقت نوحه كنند و نفير و تركان با آن خيل تركان در تمامى آن راه بيت هميريخت آب و همى كند موى * جهانى از آن قصه در گفتوگوى و در كنار آب سيحون جغتاى و اوكداى باردو پيوستند و چون از آن آب عبور كرده بصحراى بقلان باردو رسيدند جوجى خان كه بعد از فتح خوارزم و بنابر نقارى كه از برادران در خاطر داشت بجانب دشت قبچاق رفته بموجب يرليقى كه به او رسيد از يورت خود در حركت آمده بعزم شكار جرگه كرد ازين جانب چنگيز خان و اولاد و امراء نيز جرگه انداختند و در موقع اقارير كه بهم رسيدند چنگيز خان بنشاط صيد و شكار سوار شد و در ميان جرگه تاخته آهو و نخجير فراوان بينداخت و پس از وى شاهزادگان و امراء نيز بدان امر پرداختند و چون از كشتن شكار ملول گشتند آنچه زنده مانده بود داغهاى خود نهاده بگذاشتند آنگاه جوجى خان زانو زده بشرف دست بوس پدر مشرف شد و پيشكش بسيار كشيد از آن جمله صد هزار اسب بود كه بيست هزار از آن اسبان خنگ يكرنگ بودند و چنگيز خان آن تابستان در همانجا بسر برده قوريلتاى بزرگ كرد و جمعى از امراء ايغور را سياست فرموده آنگاه جوجى خانرا بدشت قبچاق فرستاد و خود بجانب يورت اصلى شتافت و در ماه ذا الحجهء سنه 621 موافق لوى ئيل در اردو فرود آمد نظم جهاندار ايران و تورانزمين * كه داد اين جهانش جهانآفرين باردوى فرخنده آمد فرود * بدلخواه او گشت چرخ كبود خواتين توران و ايران برش * زده حلقه لشگر - بگرداندرش بدينگونه يكچند با گلرخان * بشادى بسر برد چنگيز خان و در ميان زمستان